سوگند عشق

به نام آنکه اگر حکم کند همه ی ما محکومیم

سوگند عشق

به نام آنکه اگر حکم کند همه ی ما محکومیم

عاشقانه

هیچ انسانی در هر روز از زندگی اش زیربار

فشارهاو سختی های آن روز از پا در نمی آید

زمانی از پا در می آیدکه بارسختی های فردایی

راکه هنوزنیامده بربارهای امروزش بیفزاید

 

.

 

از غم خبری نبود،اگرعشق نبود

                دل بود،ولی چه سود اگر عشق نبود؟

 

مستی بهانه کردم وچندان گریستم

تاکس نداند که گرفتارکیستم

یارب چه چشمه ایست محبت که من از آن

یک قطره نوش کردم و دریا گریستم

 

 

 

در جوانی حاصل عمرم به نادانی گذشت

آنچه باقی ماند آنهم درپشیمانی گذشت

 

 

من از چشمان خودآموختم رسم رفاقت را

                    که هرعضوی به دردآید بجایش دیده گرید

 

 

 

گفتم چشم گفت براهش میدار

گفتم جگرم گفت براهش میدار

گفتم دلم گفت چه داری دردل

گفتم غم توگفت نگاهش میدار

 

 

 

دیشب به درخانه یاررفتم مست

انگشت به درزدم گمان کردم هست

همسایه برون کرد سرزپنجره گفت

اوماه عسل رفت سپس پنجره رابست

 

 

 

چند روز زندگی راهیست پرشیب وفراز

تلخ وشیرین،رنج وراحت،زشت وزیبا بگذرد

ماهمه برگ درختانیم درگلزارعمر

بی خبرازسیل توفانیم وخشم بادها

آهوان شادوشنگولیم،سرگرم چرا

غافل ازچنگال گرگ وحیله صیادها

 

 

 

درجوانی ناله کردم کسی یادم نکرد

درقفس جان دادم وصیادآزادم نکرد

دختری تنهابودم تنهاترشدم

آتش افسرده بودم لیک خاکستر شدم

باغ جانم از بهار مهر تو لبریز بود

فصل پاییز جوانی آمد وپرپر شدم

 

 

چه آتشی برمن زدی ،که تنها بادریای وجودت

خاموش می شود! مردم ازنگاه پاکت

وسوختم درانتظار عشقت،این دل بی دل من

طاقت این همه عشق وانتظار را ندارد

گرم است،داغ است،ای دریا،خنکم کن

 

 

 

 

 

 

 

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد