سوگند عشق

به نام آنکه اگر حکم کند همه ی ما محکومیم

سوگند عشق

به نام آنکه اگر حکم کند همه ی ما محکومیم

دوره گرد

دوره گرد

 

یاد دارم یک هوای سرد سرد

 

می گذشت ازتوی کوچه دوره گرد

دوره گردم کهنه قالی می خرم

 

دسته دوم جنس عالی می خرم

گر نداری کوزه خالی می خرم

 

کاسه وظرف و سفالی می خرم

اشک در چشمان بابا حلقه بست

 

عاقبت ناله زدو بغضش شکست

اول سال است و نان در سفره نیست

 

ای خدا شکرت ولی این زندگیست؟؟

بوی نان تازه هوش از تن ربود!!!

 

اتفاقا مادرم هم روزه بود!!!

چهره اش دیدم که لک برداشته

 

دست خوش رنگش ترک برداشته

سوختم دیدم که بابا پیر بود

 

بد تر از این خواهرم دلگیر بود

مشکل ما درد نان تنها نبود

 

حتم دارم که خدا آنجا نبود!!!

ناگهان آواز خوب دوره گرد

 

پرده ی اندیشه ام را پاره کرد

دوره گردم کهنه قالی می خرم

 

دسته دوم جنس عالی می خرم

گر نداری کوزه خالی می خرم

 

کاسه وظرف و سفالی می خرم

خواهرم بیرون دوید بی روسری

 

که ای آقا سفره خالی می خری...

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد