-
خدا رو در دلت احساس کن
یکشنبه 24 آذرماه سال 1387 20:31
سلام زنگ می زنند کسی که آرزویش را داشتی آمده . کسی که دلتنگش بودی کسی که ...... با دنیایی خبر خوش ! خوشا به حالت دوست من ، برخیز ..... زنگ میزنند !!! نامه ای خواهد رسید از نا کجا آباد اما برای تو . فقط برای تو . شاید قصه ای باشد از امیدبی کران . تنهاایمان بیاور به وجود پستچی مهربان آسمان !!! 5ثانیه فرصت داری تسلیم شوی...
-
خدای من چقدر بهانه دارم
یکشنبه 24 آذرماه سال 1387 20:09
بنام خدا سلام خدای من،کاش می شد تو فقط مال من باشی .گاهی اونقدر در مونده وناامید می شم که فکر میکنم تو من رواز یادبردی. فکر میکنم اونقدر سرت شلوغه که وقت نداری به من توجه کنی.اما یه چیزی ته قلبم میگه که تو هستی اما داری به آدمهای خسته تر از من میرسی.وقتی به ادمهای خسته تر از خودم فکرمیکنم،یه کم آروم میگیرم.نمیدونم این...
-
انسان ماندن
یکشنبه 24 آذرماه سال 1387 19:37
خدایا کفر نمیگویم، پریشانم چه میخواهی تو از جانم؟! مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی؛ خداوندا تو مسئولی! خداوندا تو می دانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است! چه رنجی می کشد آن کس که انسان است و از احساس سرشار است
-
قانون توانگری(۲)
دوشنبه 18 آذرماه سال 1387 21:26
قانون توانگری آنگاه ..قادر مطلق گنج تو و نقره خالص برای تو خواهد بود. یکی از بزرگترین پیام هایی که قرآن به آدمیان داده این استکه خداروزی رسانآدمی است. و انسان با کلامی که بر زبان می آورد می تواند هر آنچه را که حق الهی او است به عینیت و تملک در آورد هر چند باید به کلامی که بر زبان می آورد ایمان کامل داشته باشد. اشعیاء...
-
بازی زندگی (۱)
دوشنبه 18 آذرماه سال 1387 21:17
بازی زندگی بیشتر مردم زندگی راپیکارمی انگارند.اما زندگی پیکار نیست. بازی است. هر چند بدون آگاهی از قانون معنویت نمی توان در این بازی برنده شد و پیروز بود. عیسی مسیح آموخت که زندگی بازی بزرگ دادو ستد است. زیرا آنچه آدمی بکارد همان را درو خواهد کرد.یعنی هر آنچه از آدمی در سخن یا عمل . آشکار شود یا بروز کند به خود او باز...
-
مناجات یه کرم خاکی با خدا
یکشنبه 17 آذرماه سال 1387 19:00
خدایا توی این دنیای به این بزرگی و این همه موجود حالا چرا کرم؟ این همه موجود عجیب غریب، آخه چرا کرم؟ نمیشد منو زرافه یا الاغ خلق میکردی؟ خداییش این هم ایده بود که به سرت زد!!! نه چشم داریم نه دهن داریم نه دماغ داریم فقط یه لوله درازیم فصل جفت گیری که میشه همه حیونا میرن حالی به حولی میکنن ما چون تک جنسی هستیم باید...
-
مصاحبه با مصطفی زمانی بازیگر نقش یوزاریسف
یکشنبه 17 آذرماه سال 1387 18:44
دوستان مطبوعاتی ام می گفتند اهل مصاحبه نیستید؟ راستش مدت زیادی هست که مصاحبه نکرده ام... *خوب اینکه نکته خوبی نیست که با رسانه ها ارتباط ندارید؟ نه اینکه مصاحبه نکنم ...بلکه انتخاب نشریه برایم بسیار مهم است چرا که دیده ام در برخی مصاحبه ها دخل و تصرف صورت می گیرد و برخی حرف ها عوض می شوند. با این اوصاف پس اهل مصاحبه...
-
اعتراف
چهارشنبه 13 آذرماه سال 1387 23:20
گفتم بهت دوست دارم بـه قلبم انداختی تَرَک هنوزم باور ندارم تو بودی گفتی به دَرَک سادگی از چشم تو رفت تو هم شدی مثل همه حالا دیگه وجود من به چشم تو خیلی کمه نپرسیدی حتی یه بار چرا چشام خیسه تره آره من عاشقت شدم ، این اعتراف آخره همه دلیل بودنم فراموشت شدم چه زود چشمامو بستمو دیدم قایم موشک بازی نبود تو رفته بودی...
-
وقتی تو رفتی
چهارشنبه 13 آذرماه سال 1387 23:14
وقتی رفتی همه چی رفت حتی لبخند گل یاس توی سینه بی تپش شد اونهمه قلب پر احساس نه لبت به خنده وا شد نه وداعی کردی با من دردو نفرین بر سفر باد سفر همیشه رفتن در قفای رفتن تو همه پلها شکستن به عذای رفتن تو همه به گریه نشستن تو کجایی که ببینی چه دلهایی با تو هستن میدونم تو قطره نیستی که بری گم بشی در رود برای روح بزرگت مرگ...
-
بازارچه دلتنگی
چهارشنبه 13 آذرماه سال 1387 23:03
چند وقتی است پشت بازارچه, زیر گذر دوره گردی "دلتنگی" می فروشد: سطری سه قران با قاب خاتم, ارزانتر با قاب چوبی یا طلایی . خط نستعلیق, جنس اعلا ... گاهگاهی رهگذری می آید, نگاهی می کند, می پسندد, چانه می زند و ارزانتر می برد. می رود کنج دیوار اتاقش می آویزد و شاید حتی زیر لب - هرازگاهی - زمزمه ای می کند. دلتنگی...
-
میدونی چی شده؟!؟!؟!؟!
چهارشنبه 13 آذرماه سال 1387 22:57
زمانم داره کش میاد میدونی چیه؟ تو یه تکیه گاهی... من یه کشم... یه سرم تو دست تو ِ میدونی داری باهام چیکار میکنی؟ میدونی داره چه اتفاقی میافته؟ خوب برات میگم... گوش کن... فقط یه بار گوش کن و خسته نشو، عصبانی نشو : من یه کشم که تو دستات اسیرم ... اگرم اسیر نباشم میمیرم.... فک کن این کشه یه روز خیلی محکم بود اننقدر محکم...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 13 آذرماه سال 1387 22:41
نگاه آخربود.از پشت شیشه اتوبوس . دور می شد . اما دل من نزدیک تر می شد. حیف بود اشک بریزم . آخه نگاه آخر بود . دوست داشتم بی واسطه نگاه کنم. فریادی می زدم به وسعت سکوت. چقدر لحظه ها شتاب می کردند که جای یکدیگر را بگیرند.دیر نشده بود. پس چرا نگاه مرا می گرفتند...پس چرا نمی گذاشتن نگاه کنم؟ یه ندایی می گفت برمی گردی.غصه...
-
بابا
چهارشنبه 13 آذرماه سال 1387 22:33
برادر جون بخواب بابا سفر کرده سفر کرده به جایی که از اونجا بر نمی گرده نَمون در انتظار بازگشت و سوری و ساتی سفر کرده به جایی که نداره هیچ سوغاتی بخواب بابا یه سر تا آسمون رفته کمی دلتنگ بود امشب، پی یک هم زبون رفته تو اصلا فرض کن بابا رفته مهمونی تو که دلتنگی مامانو خوب می دونی نپرس امشب چرا گل های پژمرده سر ِ میزه و...
-
دلتنگی
چهارشنبه 13 آذرماه سال 1387 22:25
سلام دلتنگی هایم بوی نا گرفته و شادیهایم درون باغچه همسایه جوانه میزند گاه شور و شیداییم را دیروز به جای پول سیاه به پسرک گدا دادم و دستم در انتظار گرفتن جرعه ای از آرامش چشمانش در میان همهمه بازار گم شد ساعت روی دیوار با عقربه هایش لج بازی میکند و محبوسشان کرده گویا زمان صفر شده «باید برم» واژه کهنه ایست : «من رفته...
-
تو رو خدا بس کن
چهارشنبه 13 آذرماه سال 1387 22:18
سلام ببین : من شدم مثل یه ماهی که باید تو آب باشه و هست اما تمام فضای شنا کردنش یه کیسه فریزره که نصفه آب شده تو رو خدا بس کن .... در این کیسه رو باز کن ... بزار هوا بیاد ... دارم خفه میشم
-
مترسک
چهارشنبه 13 آذرماه سال 1387 22:15
سلام نمیکنم عصبانیم دلم میخواد داد بزنم نمی دونم چرا اما دلم میخواد داد بزنم با صدای بلند انقدر بلند که گوش همه مردم دیا رو کر کنه به کسی هم ربطی نداره .... مگه اونموقع که مثل بز اخفش هستم تو میای ببینی چمه که حالا به صدای دادم اعتراض میکنی؟؟؟ میدونم بازم نمیتونم .نمیتونم داد بزنم.نمیتونم ببینم.نمیتونم بشنوم.انگار...
-
لعنت به من
چهارشنبه 13 آذرماه سال 1387 22:08
گریه کن گریه کن گریه قشنگه گریه سهم دل تنگه گریه کن گریه غروره مرحم این راه دوره سر بده آواز حق حق خالی کن دلی که تنگه گریه کن گریه قشنگه گریه قشنگه گریه سهم دل تنگه گریه کن گریه قشنگه بزار پروانه احساس دلتو بغل بگیره بغض کهنه رو رها کن تا دلت نفس بگیره نکنه تنها بمونی دل به غصه ها بدوزی تو بشی مثل ستاره تو دل شبا...
-
نگاه آخر
چهارشنبه 13 آذرماه سال 1387 18:22
کاشکی توو نگاه آخر عشقو توو چشام میدیدی تو چه کردی با دل من عشقمو انگار ندیدی قلب تو انگاری نشنید التماس اون چشامو تو چه کردی با دل من ندیدی غم نگامو به دلم موند یه بار یه روزی یه جایی بگی میخوامت بگی فقط واسه من عزیز ی و بس چشام یه نامت
-
انتظار
سهشنبه 12 آذرماه سال 1387 11:50
-
خوش آمدین
سهشنبه 12 آذرماه سال 1387 11:44
تو زندگیت اشتباه نکن اگر اشتباه کردی اعتراف نکن اگر اعتراف کردی التماس نکن اگر التماس کردی زندگی نکن با عرض سلام و خیر مقدم....خیلی خیلی خوشحالم کردین به وبلاگ خودتون خوش آمدین چشم من از عشق تو بارونی و غمگینه وقتی از غربت ایام دلم می گیره مرغ امید من از شدت غم می میره هنوز قطره های باران را معنی نکرده ام هنوز بر خیسی...
-
شاید روزی برسد که دیگر به تو فکر نکنم.
سهشنبه 12 آذرماه سال 1387 11:10
راستش روایت دوست داشـــــتن و عشق را تا حالا فقـــــط در کتابها خواندم. چند باری هم خواستــــم عاشق بشم اما نشـــد ؛ یک چیزی کم بود که نمی دانســــتم چیِِِِِه........... اماتا حالا عا شق نشـــد م. تو که آمدی فهمیدم در تمام لــــــحظه های زندگیـــــم تو را کم داشتـــــــه ام ؛ تو که آمـــــدی خیلی چــــیزها را...
-
ع ش ق
سهشنبه 12 آذرماه سال 1387 00:18
دفتر عشـــق که بسته شـد دیـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــدم خونـم حـلال ولـی بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون به پایه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم اونیکه عاشـق شده بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود بد جوری تو کارتو...
-
دوستت دارم
سهشنبه 12 آذرماه سال 1387 00:15
تقدیم به سنگ صبور عزیز: عشق را دوست دارم ولی نه در قفس بوس را دوست دارم نه در هوس تو را دوست دارم تا آخرین نفس می نویسم با دستی لرزان و قلبی شکسته با چشمی گریان می نویسم از شور عشق از تو تا که باور کنی دیوانه وار دوستت دارم
-
دوره گرد
سهشنبه 12 آذرماه سال 1387 00:14
دوره گرد یاد دارم یک هوای سرد سرد می گذشت ازتوی کوچه دوره گرد دوره گردم کهنه قالی می خرم دسته دوم جنس عالی می خرم گر نداری کوزه خالی می خرم کاسه وظرف و سفالی می خرم اشک در چشمان بابا حلقه بست عاقبت ناله زدو بغضش شکست اول سال است و نان در سفره نیست ای خدا شکرت ولی این زندگیست؟؟ بوی نان تازه هوش از تن ربود!!! اتفاقا...
-
آخر خط
سهشنبه 12 آذرماه سال 1387 00:08
غربت من هر چی که هست از با تو بو دن بهتره آخر خط زندگیم این نفسای آخره وقتی دارم با هر نفس از این زمو نه سیر می شم وقتی با یه زخم زبون از این و اون دلگیر می شم این آخره راه دیگه باید که تنها بمیرم تنها تو اوج بی کسی تو غربت آروم بمیرم باید برم باید برم باید که بی تو بپرم آخ که چه سنگین می گذره این نفسای آخرم سکوت من...
-
تنهایی
سهشنبه 12 آذرماه سال 1387 00:06
دیگر هراسی از تنهایی ندارم شاید پایان راه باشد!! همه آرام و بی صدا تنهایم گذاشتند همه رفتند حتی تو چرا؟؟؟؟ آخر انصاف را چگونه معنی می کنی؟ به چه جرمی؟؟؟؟ به جرم اینکه دوستت داشتم؟؟؟ من که از تو هیچ نخواستم. میخواستم باشی من تو را دوست داشته باشم همین.!!! لحظه های بی تو بودن اگر چه سخت میگذرد ولی میگذرد!!! رفتنت...
-
باورم کن
سهشنبه 12 آذرماه سال 1387 00:00
این آخرین تلاشمه واسه بدست آوردنت باور کن این قلب و نرو این التماس آخره چقدر می خوای تو بشکنی غرور این شکسته رو هر چی می خوای بگی بگو اما نگو بهم برو این دلو عاشقش نکن اگه منو دوست نداری راحت بگو اگه می خوای قلب منو جا بذاری دلم پر از شکایته اما صدام در نمیاد می ترسم از دستم بری کاری ازم بر نمیاد نرو نذار که بعد ازین...
-
ساده دل کندی
دوشنبه 11 آذرماه سال 1387 23:42
باید تو رو پیدا کنم شاید هنوزم دیر نیست تو ساده دل کندی ولی تقدیر بی تقصیر نیست با اینکه بی تاب منی بازم منو خط میزنی باید تو رو پیدا کنم تو با خودت هم دشمنی کی با یه جمله مثل من می تونه ارومت کنه اون لحضه های اخر از رفتن پشیمونت کنه دلگیرم از این شهر سرد این کوچه های بی عبور وقتی به من فکر می کنی حس می کنم از راه دور...
-
عاشقانه ۲
دوشنبه 11 آذرماه سال 1387 22:34
گاهی به خودم می گویم : کلید رهایی دردستهای توست : لااقل کلید رهایی خودت توخود زندانی وزندانبان خودی برای رهایی خود بکوش اگر که خواهان رهایی دیگرانی ... در راه رها گشتن از این کوچه بن بست از دست خود آزاد شدن گام نخست است . من طبیبا ز تو از خویش خبردار ترم که مرا سوز فراق است تو گویی که تب است تلخ است مذاق زندگانی بی تو...
-
عاشقانه
دوشنبه 11 آذرماه سال 1387 22:23
هیچ انسانی در هر روز از زندگی اش زیربار فشارهاو سختی های آن روز از پا در نمی آید زمانی از پا در می آیدکه بارسختی های فردایی راکه هنوزنیامده بربارهای امروزش بیفزاید . از غم خبری نبود،اگرعشق نبود دل بود،ولی چه سود اگر عشق نبود؟ مستی بهانه کردم وچندان گریستم تاکس نداند که گرفتارکیستم یارب چه چشمه ایست محبت که من از آن یک...